خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۵
خانه » بیوگرافی » بیوگرافی محمد رضا شجریان همراه با تصاویر

بیوگرافی محمد رضا شجریان همراه با تصاویر

استاد محمد رضا شجریان متولد اول مهر ۱۳۱۹ شمسی
متولد شهر مقدس مشهد
بیوگرافی محمد رضا شجریان همراه با تصاویر
استاد محمد رضا شجریان در اول مهر ۱۳۱۹ شمسی برابر با ۲۱ سپتامبر ۱۹۴۰ در شهر مقدس مشهد در خاندانی که هنر از هر دو سو موروثی بود،(خاندان پدر صوت دلنشین و خاندان مادری خوشنویسی و موسیقی) دیده به جهان گشود.
هنگامی که محمد رضا شجریان به دنیا آمد والدین او هرگز تصور نمی کردند که چه هدیه بزرگی به دنیای هنر و موسیقی تقدیم می کنند.
محمد رضا اولین فرزند خانواده شان بود.
مهدی شجریان پدر محمد رضا ، دارای صدای خوشی بود و مایل بود که محمد رضا را تحت تعلیم خود درآورد.
شجریان در کاستی به نام خاطرات پدر به عشق عمیقی که نسبت به پدرش داشته و در مورد صدای پدر وکودکی اش چنین می گوید:
پدرم متولد مشهد است. پدربزرگم حاج آقا سید علی اکبر طبسی یکی از مالکان مشهور طبس بود او صدای فوق العاده خوبی داشت ولی جز در محافل خصوصی و در نزد دوستان صمیمی جای دیگری نمی خواند. وقتی پدرم فقط ۱۲ سال داشت پدر بزرگم فوت کرد و پدرم بهترین معلم آواز خود را از دست داد.
دوستان پدرم را به حاج آقا سید محمد عرب برای تلاوت قرآن معرفی کردند و
پس از سالها تمرین و ممارست وی بهترین معلم قرآن مشهد شد.
من به خوبی به خاطر دارم که وقتی ۳ یا ۴ ساله بودم صبح های جمعه جلسات تلاوت قرآن در منزل ما برگذار می شد.
مادرم به محمد شاطر خدمتگزارمان می سپرد که مرا نزد پدرم ببرد من از آنها خیلی خجالت میکشیدم و مرتبا پشت پدرم قایم می شدم در یکی از آن روزها من برای اولین بار آقا سید محمد عرب را دیدم او مرد پیری بود که یک عمامه سبز پوشیده بود. پس از آن جلسه پدرم مرتبا مرا با خود به جلسات قران می برد.
از وقتی ۶ ساله بودم تا هنگامی که ۱۹ سالم شد پدرم مرتبا مرا به جلسات تلاوت قرآن می برد وقتی به سن تکلیف رسیدم پدرم مرا صبح بیدار میکرد و میگفت با صدای بلند قرآن بخوانم در این تلاشها پدرم علت اصلی موفقیت من بود.
پدرم عاشق مذهب بود او به شاگردانش به خوبی قران درس می داد و معلم ماهری بود و تا سن ۸۲ سالگی به تدریس ادامه داد.
در سال ۱۳۲۶ استاد شجریان وارد مدرسه ۱۵ بهمن شد و در همان زمان شروع به تلاوت قران نزد پدر کرد به طوری که از ۱۰ سالگی در مراسم و اجتماعات سیاسی آن زمان قران تلاوت می کرد.
اولین زمزمه های آوازی ایشان در دوره دبیرستان به کمک دائی شان و آقای جوان(معلم دانشسرا)آغاز شد.
ایشان در این باره می گویند:
اولین زمزمه ها و آواز من با همراهی دایی ام که فقط دو سال از من بزرگتر بود و تار میزد آغاز شد.
بعد در مشهد به پیرمردی برخوردم به نام آقای جوان که در واقع معلم موسیقی دانشسرا بود.
من در دانشسرای مشهد درس می خواندم و ایشان خیلی به من علاقه داشت تار خیلی خوب می زد و شاگرد علی اکبر خوان شهنازی بود ویولن هم می زد.
با ایشان هم کار می کردم و آواز می خواندم.
استاد در سال ۱۳۴۹ با خانم فرخنده گل افشان که ایشان نیز معلم دبستان بودند آشنا شدند و در شهر قوچان پای سفره عقد نشستند.
یک سال بعد در ۲۹ مرداد ۱۳۴۱ در مشهد چشن عروسی بر پا شد و استاد زندگی مشترک خود را با خانم گل افشان آغاز کردند و ۲ سال بعد به عنوان معلم مدرسه به شاه آباد منتقل شدند اما هم چنان موسیقی و آواز را رها نکرده و آموزش سنتور را برای اولین بار در مشهد نزد جلال اخباری آغاز کرد و ادامه داد تا نزد فرامرز پایور در تهران رفت.
استاد در سال ۱۳۴۵ به تهران مهاجرت کرد و پس از ورود ایشان به تهران براساس دعوت قبلی به نزد داوود پیرنیا مدیر برنامه گلها به اداره رادیو مهاجرت کرد و مرحوم پیرنیا پس از تست ایشان شیفته صدای وی شد به این ترتیب اولین برنامه استاد شب جمعه ۱۵ آذر ماه با عنوان برگ سبز شماره ۲۱۶ با همراهی استاد ورزنده از رادیو پخش شد و این همکاری تا استعفای استاد در سال ۱۳۵۵ ادامه داشت و ۳۰۰ برنامه ضبط شد.
در تمام مدت همکاری استاد با رادیو و تلویزیون وی با نام مستعار سیاوش بیدکانی شناخته شده بود و این به علت مخالفت پدرش با موسیقی و آواز خواندن استاد بود به گفته خود استاد پدرش به شدت مذهبی بود و اصلا دوست نداشت که پسرش آواز کاز کند.
استاد در مورد آن دوران می گویند:
(وقتی به تهران آمدم و همزمان با کار در برنامه گلهای رادیو به کلاس درس اسماعیل مهرتاش در جامعه باربد رفتم و با ایشان ردیف های طاهرزاده را کار می کردیم پنج ماه از سال کلاسها در فضایآزاد برپا می شد بقیه ماه در یک کلاس کوچک و خفه جمع می شدیم.
در آن زمان همه مرا به عنوان خواننده گلها می شناختند و وقتی میخواستم از قسمت تئاتر به کلاس بروم همه مرا نگاه می کردند.
کلاسهای مهرتاش همیشه پر از شاگرد بود.
روزی به ایشان گفتم: چرا شما چند تا از بهترین شاگردانتان را انتخاب نمی کنید که فقط روی آنها کار کنید و هر شاگردی می آید شما به او اجازه میدهید که از کلاس استفاده کند او گفت اگر آنها خواننده خوبی نشوند شنونده خوبی خواهند شد.
همه ما استاد را دوست داشتیم ولی به سختی در این فضای شلوغ چیزی یاد می گرفتیم.
علاوه بر کلاس مهرتاش من در برنامه گلها با عبادی نیز کار می کردم.
با پا در میانی آقای نقیب که در آن زمان مسئول رادیو بود استاد عبادی به من درس دادند.
ایشان به من می گفت: که هنرمندنما ها فضای رادیو را خراب کرده اند و به من یاد داد چطور بخوانم و هر وقت خارج می خواندم و یا به خودی خود به اوج می رفتم به من تذکر می داد ما شب و روز کار می کردیم.
تاثیر گذارترین فرد در زندگی من استاد دادبه بود او مرا دگرگون کرد و حتی در شخصیت هنری من اثر شگرفی داشت.
من هشت سال با ایشان در شیوه دشتستانی کار کردم.
ولی آنچه که برای من ارزش دارد فکر و اندیشه این مرد بزرگ بود و شاید مهمترین بخش زندگی هنری من آشنایی با ایشان است و ایشان خیلی بیشتر از پدرم در من اثر گذاشت.
در سال ۱۳۵۶ در اعتراض به موسیقی رادیو را ترک کردم و گفتم نمی خواهم صدایم از رادیو پخش شود.
از آن سال به بعد موسیقی و صدای من مردمی تر شد چون در آن زمان مردم از رژیم دل خوشی نداشتند در نتیجه از رادیو و تلویزیون هم ناراضی بودند.
هنر دیگر شجریان در زمینه خطاطی است در این باره می گوید:
من خطاطی را از برادران میرخانی فرا گرفتم اما در امتحان شرکت نکردم زیرا نمی خواستم خطاطی را تا دوره عالی ادامه دهم هدف من این بود که خطم زیبا شود.
خطاطی هم مانند موسیقی زمان زیادی برای یادگیری احتیاج دارد و سخت ترین قسمت خطاطی خط نستعلیق است.
میرخانی نوازنده چیره دست کمانچه نیز بود اما او وارد حیطه موسیقی نشد.
در طی ۴۰ سال فعالییت هنری استاد ایشان در بسیاری از کشورهای آسیایی و اروپایی و آمریکایی کنسرت داده اند.
ایشان در دانشگاههای بروکلی، کلمبیا ،هاروارد ، فیلیپین، شیکاگو شش کنفرانس در مورد موسیقی ایرانی برگذار کرده اند.
در ۲۰ سپتامبر ۱۹۹۵ در یونسکو توسط فدریکو مایور دبیر کل یونسکو مدال پیکاسو که به شکل چشم پیکاسو بود(چون دنیا را به شکل متفاوتی می نگریست) به ایشان اهدا شد.
همچنین در روز ۸ فوریه ۲۰۰۱ در ورزشگاه استیل لوس آنجلس جایزه گرمی برای کاست (بی تو به سر نمی شود) به استاد تعلق گرفت.
محمد رضا شجریان پنج فرزند دارد با نام های فرزانه، افسانه، مژگان و همایون از همسر اول و رایان از کتایون خوانساری همسر دوم ایشان .
مژگان شجریان نامی است که در اکثر کاستهای استاد به چشم میخورد ایشان دارای مدرک MS گرافیک هستند و به همراه همسرشان محمد علی رفیعی که مهندس است به کارهای طراحی کامپیوتری کاستهای استاد می پردازند.
همایون شجریان هم از سن ۱۵ سالگی همراه پدر به کار خوانندگی مشغول است.
شجریان عاشق گل و طبیعت است و همه گلها را به خوبی میشناسد و با کشاورزی کاملا آشنایی دارد.
ایشان باغی در هشتگرد حوالی کرج دارد که آخر هفته ها در آنچه به گلکاری می پردازند.
و از بین خوانندگان قدیمی او کارهای قمرالملوک وزیری، بنان، ظلی، تاج اصفهانی و پاورتی است.———————————————————————-
بیوگرافی محمد رضا شجریان همراه با تصاویر

۱۳۱۹
تولد اول مهر ماه در مشهد

۱۳۲۴
اغاز خوانندگی های کودکانه در خلوت

۱۳۲۶
ورود به سال اول پانزدهم بهمن در مشهد.

۱۳۲۷
اموختن تلاوت قران در نزد پدر

۱۳۲۸
شرکت در مجمع تلاوت قران در نه سالگی.

۱۳۲۹
اغاز تلاوتهای قران در میتینگها و اجتماعات سیاسی ان سالها . گذراندن سال چهارم مدرسه در دبستان فرخی.

۱۳۳۱
تلاوت قران برای اولین بار در رادیو خراسان به دعوت رییس رادیو.

۱۳۳۲
قبولی در امتحانات شم ابتدایی با عنوان شاگرد ممتاز در بین دانش اموزان مشهد.اغاز تحصیل در دبیرستان شاه رضا.

۱۳۳۴
شرکت در مسابقات فوتبال دبیرستانهای مشهد.

۱۳۳۶
ورود به دانشسرای مقدماتی در مشهد.اشنایی با اقای جوان اولین معلم موسیقی شجریان ( معلم سرود و موسیقی دردوران تحصیل در دانشسرای مقدماتی در مشهد).

۱۳۳۸
اغاز همکاری با رادیو خراسان و اجرای اوازهای بدون ساز و قراعت قران برای رادیو به طور افتخاری.

۱۳۳۹
دریافت دیپلم دانشسرای مقدماتی و استخدامدر اموزش و پرورش و انتقال به بخش رادکان و تدریس در دبستان خواجه نظام الملک و اشنایی با سنتور.

۱۳۴۰
اشنایی با نت و فراگیری سنتور نزد اقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور . جشن عقد کنان در ۲۱ مهر ماه با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان.

۱۳۴۱
جشن عروسی در مشهد (در ۲۰ مرداد ماه) و اغاز یک زندگی خانوادگی سی ساله با ایشان که حاصل ان سه دختر و یک پسر است.

۱۳۴۲
انتقال از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان شاه اباد. تولد راحله فرزند اول در ۲ مهر ماه در مشهد. ساختن اولین سنتور خود با چوب توت.

۱۳۴۴
تولد دختر دوم افسانه در ۲۸ اردیبهشت ماه در مشهد.(افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان ازدواج میکند).انتقال از شاه اباد به شهر مشهد و تدریس در کلاس ششم دبستان پهلوی از مهر ماه.شرکت در مسابقات والیبال معلما مشهد.

۱۳۴۵
انتقال از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان مشهد و نظامت و معاونت دبتان مذکور.

۱۳۴۶
تدریس در دبستان های مشهد و انتقال در ۲۵ اذر از مشهد به تهران.تدریس در دبیرستان صفوی . اغاز فعالیت با برنامه های رادیو ایران. اشنایی با استاد احمد عبادی. راه یابی به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری.اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه ی در رادیو ایران که با عنوان ((برگ سبز شماره ی ۲۱۶ )) در شب جمعه ۱۵ اذر ماه پخش شد.کار در رادیو با نام مستعار ((سیاوش بیدکانی)) تا سال ۱۳۵۰ خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش. اشنایی با اسماعیل مهرتاش در کلاس اواز ایشان.

۱۳۴۷
انتقال از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی . راه یابی به کلاس خط استاد حسن میرخانی.

۱۳۴۸
تولد دختر سوم مژگان در ۲۷ هردیبهشت ماه در تهران. تاسیس و شروع رادیو اف-ام به طریقه ی استریو فونیک و اجرای برنامه ی ((سه گاه)) به همراهی سه تار عبادی و تار مجد برای اولین بار به طریقه ی استریو . شرکت در جشن هنر شیرازبرای اولین بار. قبولی در امتحان خط (مرحله ی عالی) . راه یابی به کلاس خط استاد حسین میرخانی.

۱۳۴۹
اغاز همکاری با برنامه های تلویزیون ملی ایران در برنامه ی ((هفت شهر عشق)) غیره. قبولی در امتحان خط (مرحله ی ممتازی) انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هر . سفر به برغان با استاد حسین میر خانی (خطاط) ابراهیم بوذری (استاد خط شجریان) خسرو زعیمی ( مدیر عامل انجمن خوشنویسان)فرامرز پیل ارام(نقاش و استاد نقاشیخط شجریان).

۱۳۵۰
اشنای با استاد فرامرز پایور و مشق سنتور نزد ایشان و اموزش ردیف اوازی صبا نزد فرامرز پایور . اشنایی ئ همکاری با هوشنگ ابتهاج((ه . الف . سایه)در برنامه های (گل های تازه))رادیو.

۱۳۵۱
شروع تهیه ی برنامه های گلهای تازه توسط هوشنگ ابتهاج در رادیو و همکاری با او. اغاز فراگیری ردیف های اوازی و تصانیف قدیمی نزد استاد عبدالله دوامی.برگذاری کنسرتی در شمال ایران با منصور صهرمی و هنرمندان دیگر.دیدار و اشنایی با اقای دوامی به وسیله ی فرامرز پایور.

۱۳۵۲
اشنایی با استاد نور علی برومند و فراگیری شیوه ی اوازی سید حسن طاهر زاده نزد ایشان در مرکز خط ئ اشاعه ی موسیقی و اشنایی با هنر جویان مرکز: محمد رضا لطفیو ناصر فرهنگفرو حسین علیزاده و جلال ذوالفنون و گنجه ای و مقدسی و حدادی و دیگران.

۱۳۵۳
سفر برای کنسرت های هندو پاکستان و افغانستان با استاد احمد عبادی . سفر به چین و ژاپنن با احمد احرار و کریم فکور و حسین ملکو پرویز قاضی سعید به عنوان میهمانان ویژه برای گشایش پروازهایی به این دو کشور.

۱۳۵۴
تولد همایون در ۳۰ اردیبهشت ماه در تهران . ماموریت رادیو و تلویزیون برای کنسرتهای فروردین در ایالات مختلف امریکا.انتقال از وزارت منابع طبیعی (به عنوان مهمور خدمت)به رادیو.قطع رابطه با مرکز اشاعه ی موسیقی و ادامه ی درس اواز در منزل استاد نورعلی برومند.

۱۳۵۵
شرکت در جشنواره ی توس (نیشابور)با فرامرز پایور , سایه, حسن ناهید, رحمت الله بدیعی, محمد اسماعیلی, عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف.حضور در برنامه ی جشن هنر شیراز ( در حافظیه) با محمد رضا لطفی و فرهنگفر و اجرای برنامه ی ((راست پنجگاه)).کناره گیری رسمی و قطع رابطه ی کامل از رادیو در اسفند ماه.اجرای اواز در صفحات ردیف نوازی کانون پرورس فکری کودکان و نوجوانان . بهره گیری از محضر اقای برومند (در منزل خود استاد) شیوه ی اواز مرحوم طاهر زاده (اخرین جلسه روز چهار شنبه ۲۹ دی ماه).فوت رضا ورزنده(۲۹ دی ماه) و نور علی برومند (۳۰ دی ماه) . اغاز ضبط تصانیف قدیمی با صدای عبدالله دوامی.

۱۳۵۶
اجرای برنامه ی ((نوا)) به همراهی محمد رضا لطفی و گروه شیدا در جشن هنر شیراز.اجرای موسیقی ((چهره به چهره)) و ((گلبانگ)) . کناره گیری از رایو به خاطر جو نامساعد. تاسیس شرکت دل اواز برای انتشار برنامه های خود.

۱۳۵۷
احراز مقام اول تلاوت قران سراسر کشور در مرداد ماه. اجرای بخشی از ((تلاوت قران)) .انتشار البوم ((گلبانگ))( دو نوار). همکاری در تاسیس کانون ((چاوش)) با هوشنگ ابتهاج و محمد رضا لطفیبرای ادامه ی فعالیت های موسیقی در خارج از رادیو تلویزیون(شجریان در انجا تدریس میکرد).

۱۳۵۸
اشنایی با فیلسوف یگانه استاد غلامرضا دادبه( جانسوز) در منزل استاد خط مرتضی عبدالرسولی ئ اغاز فراگیریی و شناخت بایگانی های فرهنگ و نوا ,… فرهنگ پهلوانی و جوانمردان , فرهنگ مادرنوایی .اجرای موسیقی ((خلوت گزیده)) .(( پیغام اهل راز)) ( شامل دو نوار : راز دل و انتظار دل).اخرین کنسرت ها با گروه پایوردر مهر ماه در تالار رودکی . کنسرت ماهور با محمد رضا لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشکاه ملی در ابان ماه.

۱۳۵۹
فوت استاد دوامی . اجرای موسیقی ((عشق داند)) ( در ابو عطا) اجرای موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز). انتشار نوار موسیقی ((پیغام اهل راز )) (شامل دو نوار : راز دل انتظار دل).

۱۳۶۱
اولین کنسرت در سفارت ایتالیا به همراهی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر (آستان جانان) پس از سه سال کناره گیری از فعالیت های کنسرتی – اجرای موسیقی نوا (مرکب خوانی) و سر عشق ( ماهور) و بیداد

۱۳۶۲
اجرای موسیقی ((همایون مثنوی)) با منصور صارمی. اجرای موسیقی ((چهار گاه)) (با فرهنگ شریف) و دیگر اواز ها در برنامه های خصوصی.

۱۳۶۴
اجرای موسیقی ((گنبد مینا ))و ((جان عشاق)). انتشار نوار موسیقی ((بیداد)).

۱۳۶۵
انتشار جناب موزیکی موسیقی (نوا)) ( مرکب خوانی ),((سر عشق)) (ماهور) و ((استان جانان)). ضبط ده اواز به همراهی ویولن حبیب الله بدیعی در مونیخ در منزل دکتر علی خادمی.

۱۳۶۶
اغاز کنسرت ها در اروپا پس از انقلاب و شروع همکاری با گروه عارف . اجرای موسیقی ((دود عود)) ,((دستان))و…

۱۳۶۷
برگذازی سه شب کنسرت برای بزرگداشت حافظ در تالار رودکی( وحدت).انتشار نوار ((دستان)).

۱۳۶۸
اجرای ((ماهور)) و ((ابو عطا)) در کنسرت های بهاره در اروپا با پیرنیاکان, جمشید عندلیبی, و اعیان. اجرای ((نوا)) و ((افشاری)) در کنسرت های پاییزه اروپا به همراهی مشکاتیان و گروه عارف و دو شب کنسرت در اسفند ماه به دعوت شهردار بارسلون در این شهر به همکاری نی حسین عمومی , تار طلایی و تنبک شمیرانی.

۱۳۶۹
سفر به تاجیکستان به دعوت خصوصی وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان پرده برداری از پیکره ی باربد و دو شب کنسرت در کاخ باربد به همراه کمانچه ی محمود تبریزی زاده , سه تار رضا قاسمی , و تنبک مجید خلج. کنسرتهایی در امریکا به همراهی پیرنیاکان عندلیبی و اعیان. اجرای مو سیقی ((سرو چمان)) , (( پیام نسیم)) , و ((دل مجنون)) ( هر سه در امریکا). کنسرت شجریان برای زلزله زدگان رودبار در لس انجلس. سخنرانی در پنج دانشگاه معتبر امریکا برای دانشجویان و محققین.

۱۳۷۰
برگذاری پنج شب کنسرت در پارک ارم و هشت شب کنسرتهای افتخاری برای مردم جنوب شهر تهراندر فرهنگسرای بهمن ( کشتارگاه سابق تهران) در اسفند ماه.برگذاری کنسرت شکوهمندی به مدت پنج شب در محوطه ی چهل ستون اصفهان.کنسرتهای اروپا با جهاندار و گروه اوا . جدایی از همسر اول خانم فرخنده گل افشان. اجرای موسیقی ((دل شدگان)) و ((اسمان عشق)). انتشار جناب موزیکی موسیقی ((سرو چمان)) , ((پیام نسیم)),(( دل مجنون)) و (( خلوت گزیده)).

۱۳۷۱
ازدواج با همسر دوم خانم کتایون خوانساری. کنسرتهای مرحله ی دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان ,جمشید عندلیبی و همایون شجریان ( اگوست تا نوامبر) .برنامه ای با هابیل علی اف و همایون شجریان در سالن تالار رودکی(وحدت) ,تهران. اجرای موسیقی ((یادایام)) . انتشار جناب موزیکی ((دل شدگان )) و ((اسمان عشق)).

۱۳۷۲
انتشار گزارشی همراه با گفتگویی با شجریان تحت عنوان (( محمد رضا شجریان استاد اواز ایران کجاست؟)) در نشریه ی نوید فضیلت,شماره ی ۱۶ ,سال ۲, مهر ماه ,تهران. اجرای(( سه گاه )) و (( راست پنجگاه)) در کنسرتهای اروپایی به همراهی محمد رضا لطفی و مجید خلج در تابستان.

۱۳۷۳
اجرا برنامه ی ((قاصدک)) در کنسرتهای دور اروپا با پرویز مشکاتیان و همایون شجریان.

۱۳۷۴
کنسرتهای اصفهان,شیراز,ساری, کرمان, و سنندج با گروه اوا.برگذاری کنسرتی در اروپا با محمد رضا لطفی در ابات ماه.اجرای موسیقی ((چشمه ی نوش)) در ( فرانسه).انتشار جناب موزیکی موسیقی ((همایون مثنوی)) ,(( گنبد مینا )),(( جان عشاق)), چشمه ی نوش))و (( یاد ایام)). اجرای موسیقی ((در خیال)).

۱۳۷۵
درگذشت پدر در ۱۸ اذر ماه در سن ۸۵ سالگی.اجرای موسیقی ((رسوای دل)) در دبی.انتشار موسیقی(( در خیال)) . انتشار نوار موسیقی ((ساز قصه گو)) ( اواز سه گاه در انتشار مجدد, البوم پیغام اهل راز).

۱۳۷۶
تولد پسر دوم رایان (از ازدواج دوم) در ونکوور کانادا.اجرای برنامه های((سه گاه)) و ((ماهور)) در کنسرتهای دور اروپا با همکاری داریوش طلایی, سعید فرجپوری و اهمایون شجریان در پاییز .اجرای موسیقی(( شب ,سکوت , کویر)) .اجرا و انتشار موسیقی ((معمای هستی)) در کلن, المان. اجرا و انتشار موسیقی ((شب وصل)). انتشار نوار موسیقی ((رسوای دل)). انتشار نوار موسیقی ابوعطا((عشق داند)).

۱۳۷۷
اجرای کنسزتهای تهران,اصفهان, و دور اروپا با گروه اوا. برگذاری کنسرت درامریکا در شهریور ماه.اجرای (( ارام جان )) .انتشار نوار ((پیام نسیم). انتشار نوار موسیقی ((شب ,سکوت, کویز)). انتشار نوار موسیقی((چهره به چهره)).انتشار نوار موسیقی((راست پنجگاه)).

۱۳۷۸
اجرای ((ماهور)) و((افشاری)) در پنج کنسرت به نفع دانش اموزان در شهر هشتگرد.بریافت جایزه ی پیکاسو ئ دیپلم افتخار یونسکو تز دبیر کل یونسکو ((اقای مایور)) در پاریس, شهریور ماه. انتشار نوار ((ارام جان)) . اجرای ((اهنگ وفا)) .انتشار نوار ((تلاوت قران)) (۱) و (۲).

۱۳۷۹
انتشار کتاب((راز مانا)) ( زندگی,دیدگاه و اثار استاد اواز ایران, محمد رضا شجریان)کار محمد جواد غلامرضا کاشی ,محسن گودرزی, و علی اصغر رمضانپور, نشر کتاب فردا, چاپ اول تهران.اجرای برنامه ی ((نوا ))و ((داد و بیداد)) (زمستان) در کنسرتهای دور اروپا و امریکا و کانادا به همراهی حسین علیزاده,کیهان کلهر و همایون شجریان. عمل جراحی کلیه و دهانه های معده در واشنگتن در ۲۰ اسفند ماه.

۱۳۸۰
عمل جراحی برای چسبندگی روده در تهران در ابان ماه.

۱۳۸۱
اجرای برنامه ی (( راست پنجگاه ))و(( مرکب خوانی)) در کنسرتهای دور اروپا و کانادا با حضور حسین علیزاده, کیهان کلهر و همایون شجریان. انتشار نشریه ی (( دفتر هنر )) شماره ی ۱۵, ویژه ی محمد رضا شجریان ,در اسفند ماه ,در کالیفرنیا.

بیوگرافی محمد رضا شجریان همراه با تصاویر
بیوگرافی محمد رضا شجریان همراه با تصاویر

 

تاکنون ۱۰ نظر ثبت شده است.

  1. مرسی جامع و کامل بود

    • سلام سال ١٣٧٠ پنج شب کنسرت در شیراز و استادیوم حافظیه داشتند که ننوشتید
      ممنون

  2. با عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما مدیر محترم سایت بنده از صمیم قلب ارادتمند جناب آقای شجریان بوده و هستم و آنهایی که با هنر ایشان الفت دارند را بسیار دوست میدارم مرحوم پدرم هم از صدای ایشان بسیار خشنود می شدند از خداوند متعال سلامتی روز افزون را برایشان خواستارم و از ایشان میخواهم برای تقویت و صلابت فرهنگ و ادب کشوراسلامیمان در هر جای دنیا تلاش فرمایند.

  3. عالی بود
    باتمام دتایلش
    ممنون.

  4. سلام . من یکی از طرفداران استاد شجریان هستم . از مدیریت سایت کمال تشکر را دارم عالی بود

  5. روح اله خوشچشم –
    بسیارزیبا بودبخصوص که اصالت پدری ایشان ازدیار زیبای طبس شهرمن می باشد .نه من که همه مردم ایران وحتی مردم دیگر کشورها شیفته صدا وآوای دلنواز این استاد بزرگ هستند .از خداوند برای استاد آرزویسلامتی واوقات خوش دارم

  6. با سلام و خسته نباشید سوالی داشتم. آیا احمد علی شجریان در روستای گلمکان که خانه ایشان قرار است به موزه مردم شناسی تبدیل شود نسبتی با استاد محمد رضا شجریان دارند؟چون اخیرا تصاویری از یک منزل زیبا منتشر شده با عنوان خانه استاد شجریان در دوران معلمی.

  7. “به نام خالق اشرف مخلوقات”

    اول از همه میخواهم ترجمۀ این دعای زیبا را بگویم:
    خدایا . . .
    کیست که طعم محبتت را چشید و جز تو کسی را آرزو کرد؟
    کیست که به نزدیک تو مقام گرفت و لحظه ای روی گرداندن توانست؟
    خدایا . . .
    ما را از آنانی قرار ده که به دوستی خود برگزیده ای و به عشق و محبت خود خالصشان کرده ای و مشتاق دیدارشان ساخته ای،و به خواست خود خوشنودشان نموده ای و نعمت دیدار را عطاشان کرده ای.
    در مقام رضایتشان نشانده ای و در غربت و تنهایی در پناهشان گرفته ای و در جوار خود به عالم راستی و حقیقت جایگاهشان بخشیده ای،و به شناخت خود معرفتشان داده ای و سزاوار پرستش شان کرده ای!

    چگونه زیستن آدمی و شادمانی و اندوه او را نعمتی رقم می زند که بن مایه اصلی حیات و رمز انسانیت اوست و آن چیزی نیست جز اراده و شوق آدمی برای رسیدن به مرحله ای که نام «انسان» را برازندۀ او می سازد.این هدف و چشم انداز است که فرا روی حیات انسان باشد،هر رنجی را تحمّل کردنی و حتی موجب بالندگی است.
    اجل،مرغ حقیقتی ست که روی همه بامها می نشیند.شاید در آینده ای چندان یا نه چندان دور،جلوی پنجره زندگی شما بنشیند،اما مرگ برای شما معنی ندارد!شاید جسم خاکی شما از این دیر خراب کوچ کند،اما تا وقتی که در این دنیا دل و روح هست،صدای گرم و دلنشین و دلپسند شما آرام بخش همه افسردگی ها و پریشانی هاست.
    هر که خورد از جام عشقت قطره ای
    تا قیامت مست و حیران خوشتر است
    قبلا که کوچکتر بودم فکرمیکردم باید جسم بی جان شما را در کنار حافظ شیرازی بخوابانند؛چون صدای شما از دل و جان،حافظِ حافظ و معرف حرفها و کلام نشنیده اوست که از اعماق دلش برای آدم سروده است.
    هرگاه کلام از گفتن باز می ماند،موسیقی آغاز می شود.موسیقی،صدایی است که خداوند در روان و نهاد این هستی و همه جانداران و انسانها پایه گذاشت.آخرین کلام موسیقایی ی خداوند،قرآن است که سرچشمه همه هنرها و خلاقیت هاست.چند صده بعد از نزول قرآن،بزرگانی که به «نی» یا «نیستی از هستی» رسیدند،از ریتم قرآن به خلاقیت دست یافتند که همان شعر و شاعری و مستی در عالم خدایی بود؛اعم از فردوسی کبیر،حضرت مولانا،حافظ شیرازی، خیام،سعدی،عطار و خیلی های دیگری که نامشان در تاریخ هست(مانده)یا نیست شدند.
    تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست
    راهرو گر صد هنر دارد، “توکل” بایدش………..
    حضرت داوود(ع) صدای زیبا و رسایی داشت که از آوازش،جوی روان از حرکت می ایستاده و پرنده ها در آسمان مکث می کردند و سبزه های دشت ها به زیبایی ی آوایش بر افراشته می شدند.تا مدتی فکر می کردیم که ایشان پیامبر الهی بوده و این آوای خوشش از معجزات وی بوده و کس دیگری نبوده و نیست و نمی تواند چنین صدایی بیافریند! تا اینکه «حافظ بصیر» از خواننده های دربار «بایقرا» نشان داد که این کار داوود(ع) فقط مختص او نبوده…
    هر کسی را بهر کاری ساختند
    مهر آن را در دلش انداختند
    هر انسان که نمایندۀ خداوند بلند مرتبه در روی کرۀ خاکی است،می تواند با توکل به قدرت لایتناهی ی او به چنین قدرتی یا قدرتهایی برسد،فقط باید خود را بشناسد.خداوند در قرآن می فرماید:هر انسان را نابغه آفریدیم…و آیت الله طباطبایی فرمودند:خداشناسی یعنی خودشناسی…و پیامبر(ص) می فرماید:به تعداد همۀ آدمهای روی زمین،راه هست برای رسیدن به خدا…و بقول معروف کلمه خدا،کوچک شدۀ این جمله است:«به خودت بیا»!
    اندر ضمیر دلها،گنجی نهان نهادیم
    از دل اگر برآید،در آسمان نگنجد
    حافظ بصیر وقتی آواز می خوانده،اکثر حضار بی هوش می شدند و پرندگانی که صدایش را می شنیدند،قالب تهی می کردند.مردم عصر ما باید به خودشان و زنده بودنشان افتخار کنند که در زمان حیات چنین معجزۀ الهی نفس می کشیدند و با چشمهایشان از نزدیک این شخص را دیده اند و می توانند برای نسل های بعد تعریف کنند.و اگر هم نبودند،صدای گرم خودش با آواز دلنشینش در کرانه ها و آسمانها و نوارهای ضبط شده باقی است.قبلها فکر می کردیم دین و ایمان داریم و به اشتیاق شنیدن آوای زیبای ربنا روزه می گرفتیم.وقتی ربنا پخش می شد و این آوای دل انگیز را از مناره های مسجد محله می شنیدیم،بغض می کردیم و همۀ قطره های خون تنمان از لذت انجام وظیفۀ خدایی و ذوق ایمانی که در آن روز هیچ گناهی نکردیم و سعی کردیم خوب باشیم،افروخته تر میشد و صورتمان گل می انداخت و گریه می کردیم؛مثل آوای داوود(ع) یا حافظ بصیر که حاضرین از خود بی خود می شدند.و ما چقدر بی غیرت بودیم که با همۀ ادعای دین و ایمانمان به نظام و حکومتمان اجازۀ قطع این دعا را دادیم و هیچ نگفتیم!
    شما ثابت کردی و نشان دادی که اگر میخواهید بزرگ شوید،«باید کوچکی کنید».برای تسلیت یا بزرگداشت یا در سوگ اساتید بزرگ پیام فرستادید یا مراسم اجرا کردید؛برای علی تجویدی،درویش خان،محمدرضا لطفی،احمد عبادی،پرویز مشکاتیان،ایرج بسطامی،بنان و غیره…یا مثل استاد شهرام ناظری که برای تبریک گفتن تولد ۷۳مین میلاد فرخنده تان،شما را استادش خطاب کرد،و خودش را در دل دوستداران هنر این مرز و بوم جاودان و بزرگ کرد.کاش افتخاری بعد از گرفتن نشان«چهرۀ ماندگار»،فروتنی میکرد و آن را فقط لفضاً تقدیم استاد شجریان میکرد،تا چهره اش واقعاً ماندگار میشد!
    شاید تصنیف زیبای مرغ سحر از زبان زنده یاد قمرالملوک وزیری روی نوارها مانده باشد،و خیلی ها هم اجرایش کردند؛اما زیبایی و دل انگیزی این تصنیف را مردم از زبان و صدای دلپسند شما به یادگار دارند و به نام شما می شناسند.چون خود شما بعد از خواندن این تصنیف زیبا،دراجرای پاریس و کاست سروچمان،گفته بودید و اقراق کرده بودید که:این شاهکار مال من نیست…نه مثل افتخاری که بعد از خواندن تصنیف زیبایی از شاهکارهای قدیمی(دقیق یادم نیست)با کمی تغییر به اسم خودش ثبت کرده بود.اما زنده یاد استاد باستانی پاریزی در کتاب نای هفت بند میگوید:«افتخاری هرچقدر زیبا اجرا کرده باشد،باز هم به اجرای خودش نمی رسد».اما دربارۀ مرغ سحر شما که گفته بودید”مال خودم نیست”،حرفی برای گفتن نداشت!
    در چند مصاحبه گفتید:مال خودتان نیستید و نمی توانید آزادانه مثل بقیه مردم زندگی کنید…چقدر زیبا این بیت حضرت مولانا را نشان دادید که:
    من کسی در نا کسی دریافتم
    پس کسی در نا کسی در باختم
    بقول استاد الهی قمشه ای:«سعی نکنید برای دیده شدن بالا بپرید،بلند شوید تا دنیا شما را ببیند»؛و از دل عوام میگویم:مثل استاد شجریان و اساتید و نابغه های بزرگ دیگر!
    شما فقط متعلق به خودتان و برادرها و خواهرها و بچه هایتان و مردم نیستید،نام شما و آفریده هایتان چندین بار در تاریخ این سرزمین کهن آمده؛شما متعلق به تاریخ هستید.اول اشاره کرده بودم که شما را باید در کنار حافظ شیرازی بگذارند،،،مثل فروغ فرخزاد در امامزادۀ تجریش،استاد بنان امامزاده ای در کرج،پروین اعتصامی در قم و در جوار زیارتگاه حضرت معصومه(س)،مهدی اخوان ثالث در توس و کنار فردوسی،استاد مشکاتیان در جوار آرامگاه عطار نیشابوری،احمد شاملو هم در کرج،ویگن و هایده در آمریکا،استاد باستانی پاریزی که معرف پاریز بود را در تهران و کنار همسرش،عارف قزوینی را در آرامگاه بوعلی سینا،استاد لطفی را در گرگان و زادگاهش،و شاید هم استاد شهرام ناظری را کنار مولانا به خاک بسپارند و غیره…
    بعضی ها را هم در قطعۀ هنرمندان تهران به خاک سپرده اند و می سپارند.اما شما را نباید آنجا و هیچ جای دیگری(مخصوصاً در زادگاهتان و در جوار امام رضا ع) بگذارند،چون آیندگان آرامگاه شما را به زیارتگاه تبدیل می کنند. حالا که زنده اید،قدر این معجزه و نعمت الهی را نمی دانند،چون ما زنده کش و مرده پرستیم…!
    وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
    یک نفس زد و هدر شد،روزگار من به سر شد
    …وقتی سنم بیشتر شد(نه اینکه بزرگ شدم،چون کاری نکردم که بزرگ شده باشم،فقط هیکلم رشد کرد.برای وجود داشتن و بزرگ شدن،باید نوشته ای نوشت خواندنی،یا کاری کرد نوشتنی،که زندگینامۀ شما سرشار از این گفته است)حضور پررنگ شما را در دل تک تک مردم این مملکت دیدم و فهمیدم که آیندگان برای این صدای جاودان،آرامگاهی می سازند که ده برابر زیارتگاه حافظ و مولانا و سعدی و فردوسی و خیام و عطار و…. باشد.
    فردا که از این دیر کهن در گذریم
    با هفت هزار سالگان سر به سریم
    شاید تا صد سال یا دویست یا سیصد یا حتی پانصد سال این کار عملی نشود،اما شاه کم سوادی مثل رضاشاه پهلوی می آید که قبر حافظ شیرازی را بعد از ششصد سال به زیباترین و بزرگترین زیارتگاه همۀ رندان عالم تبدیل کند.
    بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
    که زیارتگه رندان جهان خواهد شد
    پس نگران نباشید . . .
    نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
    همه بر سر زبان اند و تو در میان جانی
    گاهی بعضی کسها با تمام شدنشان دوباره شروع می شوند.از هر جا بخواهی مُهر پایان بر مسیرشان بزنی،ادامه پیدا میکنند.این ها همان حقیقت هایی هستند که جهان تا عمر دارد فراموش نمیکند.این حقیقت ها در لحظه لحظه ی جهان جاری اند،تا آدم و عالم آنها را تا ابد به یاد بسپارد.جای خالی شما یکی از همین حقیقت هاست.شما را نمی شود از تاریخ هنر کنار زد.جای خالی ات هرسال واضح تر از سال پیش می شود.صدای شما هر سال عمیق تر از سال پیش شروع می شود.صدایت آن قدر در جان ما جریان دارد که بعید می دانم روزی کسی بتواند و توانسته باشد مُهر پایان بر عصر و دوره ای بزند که با نام شما پیوند خورده باشد.چه خیال خامی است که خواسته باشند شما را تمام کنند!
    در دل و جان خانه کردی عاقبت
    هر دو را ویرانه کردی عاقبت
    شاید در تاریخ از حافظ بصیر و حضرت داوود(ع)،حکم الوادی،مسلم ابن محرز،نصربن حارث کلاه،سائب خاثر،یحیی مکی،ابراهیم بن ماهان،ابراهیم موصلی ارگانی،منصور زلزل،رامتین،زریاب،ابونصر فارابی،ابوالفرج اصفهانی،ابن زیله،باربُد،حافظ مراغی،ابن خردادبه و دیگر بزرگان و هنرمندان فقط یک جمله یا یک صفحه یا ده صفحه یادآوری کرده باشند،اما از شما کتابها می نویسند،از خوبیها و هنرها و افتادگی ها و فروتنی ها و وجود خدایی تان و با مردم و برای مردم بودنتان!
    در هوایت بی قرارم روز و شب
    سر ز پایت بر ندارم روز و شب
    جان و دل می خواستی از عاشقان؟…
    جان و دل را می سپارم روز و شب
    (ناراحت نشوید خواهشاً)شاید بعضی از مردم میگویند:استاد شجریان حسود و پول دوست است و خودش را می گیرد و بد اخلاق است.بقول استاد الهی قمشه ای:«حسادت از کم داشتن و به دست نیاوردن و تقلا نکردن و زحمت نکشیدن خودشان است،بگذارید در حسادت خود بمیرند!!!»
    من اگر نیکم و گر بد،تو برو خود را باش
    هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار،که کشت
    بقول استاد محمود دولت آبادی:«دیگر نمی دانند چقدر بدبختی کشیدم تا به اینجا رسیدم و چشم به روی همۀ مزه ها و لذت های زودگذر دنیا بسته ام و شب و روز نخوابیده ام که!»
    غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
    شاید که چو وا بینی،خیر تو در این باشد
    گفتم که شما متعلق به تاریخ هستید.در آنجا نمی گویند که مثلاً استاد لطفی یا دولت آبادی یا استاد علیزاده یا استاد مشکاتیان یا بقیۀ مردان جاودانۀ این سرزمین،با پای چپ وارد اتاق خواب می شدند،و یا فلان پیراهن را برتن می کردند؛می گویند:او خالق سپیده و آن یکی خالق کلیدر و دیگری خالق نینوا و او هم خالق شاهکارهای بیداد و دستان است.مثل استاد باستانی پاریزی در کتاب نای هفت بند چهار بار اینطور از جنابعالی یاد میکند که:«استاد شجریان،هنرمندی است که خطش از صدایش بهتر است و صدایش از خطش بهتر و اخلاقش از هر دو هم بهتر!»
    وصلت چگونه جویم؟کاندر طلب نیاید
    وصفت چگونه گویم؟کاندر زبان نگنجد
    بقول صفای اصفهانی که از زبان جان فزای شما به گوش ستاره ها رسید و مونس تنهایی ها شد و نقشینه نامت را تا سحر،تسبیح گوی در محراب کرد:
    اول دلم را صفا داد،آیینه ام را جلا داد
    آخر به باد فنا داد،عشق تو خاکستر من…!…………………ای استاد……………….
    در زمان حیات حضرت مولانا(یا قبل از ایشان)،تعدادی شاعر درباری هم حیات داشتند که امروزه هیچ اثری ونشانی ازشان نمانده،(یا خیلی کم ازشان مانده)مثل طاهر ذوالیمینین،فیروز مشرقی،ابوسلیک گرگانی،ابوشکور بلخی،ابوالمؤید بلخی،ابوالحسن شهید بلخی،کسایی مروزی،دقیق طوسی،قابوس وشمگیر،عسجدی،غضایر رازی،فرّخی،منوچهری دامغانی،مسعود سعد،اسدی طوسی،ابوسعید ابوالخیر و دیگر شاعران محترم این مرز کهن…اما چرا فقط نام آن بزرگوار در آسمان هنر و شاعری و انسانیت مثل خورشید عالم تاب می درخشد؟چون اولاً خداوند کار خودش را بلد است،و از هر دوره ای یکی را برای همیشه گلچین می کند.حضرت مولانا در کتاب معروف به قرآن فارسی اش(مثنوی معنوی) از هستی و نیستی و شهوات زودگذر و قصه های شیرین و برگرفته از قرآن،و با توکل به خدا،دریای پند و معرفت آفرید؛و در دیوان کبیرش،عاشقانه عاشق کسی شد که نبود،ولی در دلش بود و وجدان پاکش می پرستیدش.یعنی در ماورای هستی هر انسان،شخصیتی هست که لایق ستایش است؛و ما خود را گم کردیم و نمی خواهیم خود را بشناسیم و شاکر باشیم که نمایندۀ خدا در روی زمین هستیم!
    بنده را نام خویشتن نبود
    هر چه ما را لقب دهند،آنیم
    گر برانند و گر ببخشایند
    ره به جای دگر نمی دانیم
    زمان حیات حافظ شیرازی شهر و کشور همیشه در دعوا و جنگ بوده است؛اما شخصی بنام خواجه شمس الدین محمد(حافظ)،همۀ این کش مکش ها را با توکل به خدا در اشعار زیبا و روح پرور و دل انگیز خود هضم کرد و عاشقانه و عارفانه ترین ها را خلق کرد،که دلیل جاودانگی اش شد!…شاید اشخاص و نابغه هایی هم بعد از حافظ بوده اند که صدایشان از غزل های او باعث رقص ترنم های عاشقانۀ وجود و هستی می شده و بعد فوت کرده و تمام شدند؛شاید صدایشان روی نوارها نیامده باشند،اما در طبیعت جاریست.با توکل به خدا و قرآن،هر هنر و خلاقیتی جاودان است.و آوای شما بعد از صده ها و هزاره ها،آمیخته با قرآن و آواز اصیل و توکل بر خدا و پشتوانۀالهام هایی از خدا و احساس و درد دل مردم،حافظ و بهترین مراقب برای گلچین اشعار شاعران و آیه های خداوند است؛و انگار صدای خود شاعران است که با فریاد و درد این اشعار را می سرایند.آواز و صدای شما،صدای سازها و درد دلهای آمیخته با نت و گروه نوازنده های اساتید است.خلاقیت های استاد علیزاده و زنده یادان لطفی و مشکاتیان(و بزرگان دیگر) را به بهترین نحو به زبان و گفتار تبدیل کردید و آشوب و فغان دلهای بیدادگر را همیشه تا وقتی صدا و ضبط و برق و دل و تنهایی هست،بر افروز کردید و می کنید.
    آنچه در پردۀ بیداد همایون گفتی
    تا ابد از رخ بیدادگران پرده دری
    تاریخ در دست خداست و هرآنچه او بخواهد می شود.شما قبل از اینکه با موسیقی سنتی و خوانندگی به شهرت برسید،از بهترین قاریان و صاحب سبک تلاوت قرآن بودید.برای سرگرمی یا علاقه،سنتور می سازید و استعدادی هم در خوشنویسی دارید.بقول استاد باستانی پاریزی در نای هفت بند:(هر کس که به خوانندگی علاقه دارد،به خوشنویسی هم استعداد یا علاقه دارد و بلعکس…مثل حسین خواجه امیری و شجریان)؛و استاد سید علی سجادی اسدآبادی که همشهری ماست!
    شاید خواننده ها و آهنگسازانی در تاریخ این سرزمین آمده و خلق کرده اند و رفته اند،و تا چندی و صده ای هم خواهند بود،مثل کلنل علی نقی وزیری،مرتضی نی داوود،اسماعیل مهرتاش،داوود پیرنیا،استاد دادبه،استاد نقیب،تاج اصفهانی،نورعلی برومند،مهدی کمالیان،عبدالله دوامی،رضا قلی میرزا ظلی،ابوالحسن صبا،فرهنگ شریف،لطف الله مجد،احمد عبادی،عارف قزوینی،اقبال آذر،ملا عبدالکریم جناب قزوینی،سید یحیی مجابی،روح الله خالقی،سید خلیل عالی نژاد،الهه،اکبر گلپایگانی،روح انگیز،تاج،ظلی،پروانه،بنان،دلکش،سوسن،هایده،قمرالملوک وزیری و خیلی های دیگر که سعادت شناختشان را ندارم…اما بنا به دو نکتۀ مهم،هیچکدام مانند شما تا وقتی صدا هست،جاودان نخواهند بود.(هیچ قصد اهانتی نسبت به این اساتید و بزرگان دیگر ندارم،ببخشید)یکی توکل شما به خداوند تعالی و خوانندگی در زیر پرچم قرآن و دین(که موقعیتش را بارها داشته اید،اما در کاباره ها و محافل شاد و زودگذر نخواندید) و دیگری هم زمانی شما در عرصۀ هنر طلوع کردید که امکان ضبط و پخش صدایتان بود.و حتی می توانیم این گفته را هم قید کنیم که انقلابها و جنگ های آن کشور و هجرت و ماندن هنرمندان هم نقش داشته است.مثل حافظ شیرازی که در زمان حیاتش جنگها بوده و کوچ نکرده،یا مولانا که از ناامنی بلخ به قونیه مهاجرت کرد و آنجا سر به زمین گذاشت.و اسطوره ماندن و بودن شما هم می توان گفت:هنرمندی بودید که در زمان اوجتان انقلاب شد و بعد از آن هم ۸سال جنگ و لج کردن حکومت با هنرمندان و پخش نکردن صدا و کنسرت هایتان از رسانه ها،و ماندن و همپا و همراه شدن با دلهای تک تک مردم و شاهکار خلق کردن…مثل دیگر دوستانتان،بهروز وثوقی،ناصر ملک مطیعی،فردین،هایده،اکبر گلپایگانی،استاد لطفی،حسین علیزاده،پریسا،سیما بینا،هایده،مرضیه،انوشیروان روحانی،فرهاد فخرالدینی،زنده یاد مشکاتیان و لطفی،حسین علیزاده،حسین خواجه امیری و داریوش اقبالی و غیره….بعضی هایشان ماندند و بودند،بعضی ماندند و نبودند؛بعضی ها رفتند و بودند،و بعضی هم رفتند و نبودند!
    هوای کوی تو از سر نمی رود،آری
    غریب را دل سرگشته با وطن باشد!
    سیر پیشرفت علم و هنر هر روز روی این کرۀ خاکی هست.مثل داستان آدم(ع) که خداوند قبل از اینکه از بهشت بیرونشان کند،تکمیل شدۀ علم و هنر را در این کرۀ خاکی نشان شان داد و جریمه شان کرد که باید آنجا بروید و از صفر شروع کنید.شاید اولین بار،کیکاووس در شاهنامه بود که در آسمان،با سوار شدن بر عقاب پرواز کرد.بعد از او عباس ابن فرناس با ساختن دو بال پرواز را تجربه کرد؛و بعد از آن هم داوینچی و بعد هم برادران رایت در آنسوی کرۀ خاکی پرواز را پیشرفته تر تجربه کردند.یا هفتصد سال پیش،حافظ از جام جهان بین سخن می گوید؛چه بسا بعد ها از جام جهان بین او تلویزیون درست شد.اولش یک شبکه داشت و سیاه و سفید بود،و بعد ها رنگی شد و شبکه های زیاد و بزرگ و بزرگتر و یا کوچکتر شد تا به همین گوشی موبایل رسید،و در ادامه چیزهای دیگر و دیگر ساخته خواهد شد.و یا اینکه در جشن عروسی فاطمه(س)،مرد و زنی به اسم عُناق و عبد مناف دف می زدند و می خواندند و می رقصیدند.قبل یا بعد از آنها هم کسانی آمدند که آرام آرام سازهای سیم دار امروزی را با یک یا دو تار از موی دُم اسب ساختند و بعد ها در طی تاریخ،سه تار و تار و کمانچه و سنتور و تنبور و ویولون و گیتار وچنگ و پیانو و اُرگ و قیژک و رباب و عود و تمبک و دایره و غیره ساخته شد و تا به عصر ما رسید.
    شاید شاعران قبلی مثل رودکی و نظامی،ناصرخسرو،قطران تبریزی،امیر معزّی،فخرالدین گرگانی،انوری،ازرقی،ادیب صابر،رشید وطواط،ظهیر فاریابی،جمال الدین اصفهانی،ابوالفرج رونی،سیّد حسن غرنوی،مختاری غزنوی،سوزنی سمرقندی،عبدالواسع جبلی،عمعق بخارایی(و چندی از هم دوره های ایشان) فقط با چند وزن محدود شعر می گفتند.بعدها به دورۀ مولانا و عطارو سنایی و خیام رسید که کلمه ها و تشبیه ها و قافیه ها و ردیف ها و اوزان بیشتری برای سرودن شعر یافته بودند.سیر تحول و خلاقیت و پیشرفت در گردون زندگی بشری و الهام و اختراعات و کشفیات چرخید و چرخید تا به باباطاهر و حافظ شیرازی و(بعدها یا قبل از اینها)فرخی یزدی و خواجوی کرمانی و صائب تبریزی و مشفق کاشانی و کلیم کاشانی و نظام الملک و میرزاده عشقی و جامی و وحشی بافقی و منوچهر نیستانی و ایرج میرزا و پروین اعتصامی و رهی مُعیّری و عبید زاکانی و نعیم کرمانشاهی و اوستا و غیره رسید.بعد از اینها هم به دورۀ جدید و با خلاقیت و تحولی جدیدتر و با اشعار به روزتر رسید که میتوان نیما یوشیج و سهراب سپهری و هوشنگ ابتهاج و مهدی سهیلی و ملک الشعرای بهار و سیاووش کسرایی و مهدی اخوان ثالث و احمد شاملو و روح القدس اسدآبادی و شهریار و دیگر شاعران را نام برد.بعدها خداوند در تاریخ از این همه هنرمند و شاعر،گلچین میکند و گل سر سبدشان را انتخاب میکند و مزارشان را تا وقتی آدم خواهد آمد به بهترین آرامگاه و بزرگترین زیارتگاه همۀ مستان عالم تبدیل میکند؛و دیوان شعرشان را تا وقتی کاغذ هست،در طاقچۀ همه خانه ها و در کنار قرآن قرار می دهد.(مثالش را نمی گویم،چون آن چیز که عیان است،چه حاجت به بیان است؟)
    رنگ رخ خوب تو آخر گواست
    در حرم لطف خدا بوده ای
    رنگ تو داری،که ز رنگ جهان
    پاکی و همرنگ بقا بوده ای
    الآن،خوانندگان و نوازندگان و آهنگسازان و هنروران زیادی هستند،شاید بیشتر از شما در خارج از کشور کنسرت داده باشند،اما مانند شما با تمام وجود و از ته دل نمی خوانند که به دل بنشیند،و در پستی و بلندی ها همراه مردم نبودند.برای ابراز وجود کردن،می خوانند یا آهنگ می سازند که دیده شوند…اکثراً فقط آهنگ های قدیمی یا ترانه ها یا از شاهکارهای شما اجرا می کنند و کمتر خلاقیت دارند.شما الگو و نماد موسیقی سنتی و هموطن هنرمندِ دوره و هم عصر ما هستید.کنسرت ها و اجراهایتان که اُبُهت و صدایتان لرزه بر اندام شنونده می اندازد را در کس دیگری ندیده ایم.
    جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
    در دایرۀ قسمت اوضاع چنین باشد
    در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
    کاین شاهد بازاری،آن پرده نشین باشد!
    تاریخ راه خودش را می رود و بهتر می داند چه هنرمندانی را جاودان و ماندگار کند.شاید به دلیل ضد خوشی بودن حکومت،جمعیت نسل سوخته و سرزنده شان به درد افسردگی مبتلا شدند و به سوی موسیقی و سازهای غربی می روند،اما نه برای همیشه و تا قیامت،چون:
    هر کسی که او دور ماند از اصل خویش
    باز جوید روزگار وصل خویش!
    اگر نگاهی گذری بر تاریخ و حکومتهای کشور خود(در مقایسه با دیگر کشورهای جهان) بیندازیم،تا بحال هیچ نظامی در ایران،چهل یا پنجاه یا صد یا دویست سال یا کمی بیشتر باقی نمانده است؛این حکومت هم عوض خواهد شد….
    یاری اندر کس نمی بینیم،یاران را چه شد؟
    دوستی کی آخر آمد؟دوستداران را چه شد؟
    شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
    مهربانی کی سر آمد؟شهریاران را چه شد؟
    الآن باید نیمۀ دوم تصنیف زیبای مرغ سحر که زنده یاد قمرالملوک وزیری خوانده را بخوانید،،،می گوید:
    نالۀ عاشق،ناز معشوق
    هر دو دروغ و بی اثر شد
    راستی و مهر و محبت فسانه شد
    قول و شرافت همگی از میانه شد
    از پی دزدی وطن، “دین” بهانه شد……
    …..ولی در موقع عوض شدن حکومت،تازه مردم یاد نوای انقلاب ۵۷ از سپیده و ساز استاد لطفی و شعر هوشنگ ابتهاج و آهِ جان فزای شما که از زبان شان گفتید،می افتند:
    راه ما،راه حق،راه بهروزی ست
    “اتحاد”،،،،،،،،”اتحاد”،،،،،،،رمز پیروزیست!
    .
    این سطور را به جمله بزرگ مردان و زنانی که حیات خود را در راه نشر فضیلت و آزادگی،بسط عدالت و فرهنگ و موسیقی و…در طریق خدمت به جهان آدمیت از هیچ مانعی نهراسیدند و دشواری های زمان و مکان را با نیروی مقاومت،ایمان،استقامت و بردباری از پیش برداشتند و پرچم موفقیت برافراشتند،که یکی از آن مردان،استاد بزرگ”محمد رضا شجریان”می باشد که باعث فخر و مباهات هر ایرانی در حال و آینده خواهد بود تقدیم میکنم……همیشه صحیح وسالم باشید استاد………!
    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
    ثبت است در این جریدۀ عالم،دوام ما
    .
    .
    .
    (با تشکر از دوستان)ببخشید اگر اشکالی بود،نویسنده یا موّرخ نیستم،حرف دل بود فقط !

  8. من خیلی عاشقم استادم خیلی عالی موسیقی ایران رو زنده نگه داشتن

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز