در قدمت سر بنهم تا که بیایی دل برده ای از دست من جانا کجایی

بیا ای نسیم آرزو برای دلم قصه بگو از خاک کویش که من بیقرارم

کوه به کوه در جستجویش به شهر غمت خانه کنم کجا بی تو کاشانه کنم

که شد در رهت جان من بیقرار رسیدن چه آتش زدی

در دل من که دل میدرد جامه ی من