همون دستایی که عمری به دستای تو عادت کرد

تو رو دست خدا داد و خیال دلو راحت کرد

تو که عمری فقط گفتی جدایی چاره ی درده

گذشتی از من تنها آره این اشک یک مرده

تو که دیدی غریبیمو چرا فکر سفر کردی

یه کم فک کن به رفتارت کیو تو در به در کردی

تو دستای منو عادت به دستای خودت دادی

ندونستم مثل بید میلرزی به هر بادی