امشب دوباره بارون غم میباره از حال این دل کسی خبر نداره

یه قاب عکسی ازت روی دیواره تموم هستیم همین یه یادگاره

ای چرخ گرودن دلم را کرده ای خون داداشی من پر زده تو آسمون

مبارکش باد منزل نامهربون بهار عمرش چه کوتاه بود خدا جون

از وقتی رفتی شدم اسیر زندون صدای دردم میره تا هفت آسمون

جونم رسیده به لب آی خدا جون که هر کلاغی شده عقاب ایرون