متن آهنگ محمد سعادت دعوتم کن

 

قلبمون برای هم میلرزه دلمون کنار هم آرومه

چند وقته که حس عاشق بودن تو نگاه ما دو تا معلومه

اینکه جمله هات لکنت دارن یعنی بی اراده دل دل بستی به من

بسه هر چی عشقو مخفی کردی با من از حال خوشت حرف بزن

دعوتم کن به قدم زدن تو دم دم غروب دعوتم کن به یه قهوه به یه حس و حال خوب

واسه لمس عاشقی دست خستمو  بگیر منو با خودت ببر به لحظه های بی نظیر

♫♫♫

با خضورت توی لحظه های من عادتم دادی به حس بودنت

عادتم دادی به واستگی و به نفس کشیدن عطر تنت

تا میبینمت دلم میریزه همه حرفام میمونه تو گلوم

من که خیلی وقته بی قرارتم اگه احساسی بهم داری بگو

دعوتم کن به قدم زدن تو دم دم غروب دعوتم کن به یه قهوه به یه حس و حال خوب

واسه لمس عاشقی دست خستمو  بگیر منو با خودت ببر به لحظه های بی نظیر

دعوتم کن به قدم زدن تو دم دم غروب دعوتم کن به یه قهوه به یه حس و حال خوب

واسه لمس عاشقی دست خستمو  بگیر منو با خودت ببر به لحظه های بی نظیر