متن آهنگ علیرضا افتخاری دخترک فال بین

 

ناز نگاهش رو ببین صورت ماهش رو ببین بی خبر از حال من

با دو صد ناز و ادا میکشد دست مرا تا نگرد فال من

قصه ی نو خواند از دفتر اقبال من

من زند از گردش روز و مه و سال من

راز سر بسته ی دل راز کفن خواند

خواند آن نکته که من دانمو او داند

به لب آرد سخن ز عشق جان سوز من

سر کند قصه ها ز بخت پیروز من

سر کند قصه ها ز بخت پیروز من

دهدم مژده ی سرور بی پایان

به زبان آورد نام رقیبان من

گوید ایمن بود از فتنه ها جان من

به تحمل شود گر مشگلی آسان

♫♫♫

آن پری خرسند من از او خوشحال

اون پی دیدن فال من اسیر خط و خال

مهر جویم آن پری خندان نگهش بر من

نگهم با نگهش کم کم آید به سخن راز دل گوید

من خرسند از تعبیر او در دل بیند تقدیر او

تقدیر من نقدیر او

به لب آرد سخن ز عشق جان سوز من

سر کند قصه ها ز بخت پیروز من

سر کند قصه ها ز بخت پیروز من

دهدم مژده ی سرور بی پایان

به زبان آورد نام رقیبان من

گوید ایمن بود از فتنه ها جان من

به تحمل شود گر مشگلی آسان