متن نوحه تو شمشیر نمیخای

 

قله ی غیرت تویی اوج تجلی احساس

جلوه ی حیدر توی معرکه حضرت عباس

هر کس اومد روبروی قمر افتاده زمین بدون سر

تو چشماش نمیشه نگاه کرد وقتی که غضب کنه قمر

تو شمشیر نمیخای فقط یک نگاه کن

یه طوفان به پا کن حریفت میفته از پا

توشمشیر نمیخوای تو حیدر نشونی

رجز که میخونی قیامت میشه تو صحرا

ابوفاضل عباس ابوفاضل عباس

لقمان زانو زد به ادب در خونه ی عباس

رقیه دیده آسمون رو شونه ی عباس

این زلزله است یا نعره ی یلی عباس یا مرتضی علی

رو در روش کسی اگه بیاد نابود میشه بی معطلی

تو جوشن نمیخوای تو سینه سپر کن

به دشمن نظر کن میلرزه ستون لشکر

تو جوشن نمیخوای خودت ذوالفقاری

حریفی نداری تو کراری مثله حیدر

ابوفاضل عباس ابوفاضل عباس

غوغا شد صفین این ابوفاضل که رسیده

مالک ترسیده تا غضب رو تو چشم تو دیده

قاسم پرور جلوه ی قمری کابوس سی هزار نفری

شاگرد پهلوون جمل الگوی علی اکبری

تو لشکر نمیخوای خودت لشکری تو

یورش میبری تو کار دشمنت الفرار

تو لشگر نمیخوای علی اکبرت هست

راه دشمن و بست شاگردت حریف نداره

ابوفاضل عباس ابوفاضل عباس