متن آهنگ سروش رضایی ماه در میزند

 

تو نماندی و دگر حوصله ای نیست مرا

تا تباهی و جنون فاصله ای نیست مرا

در پی روی تو ای عشق بروم  من به کجا

جان من برس به داد دل تنگ مبتلا

ویرانه شد جهان من آتش گرفته جان من

ای غم بی اما من ای عشق

روانه ام به سوی تو نمیرسم به کوی تو

مردم در آرزوی تو ای عشق

♫♫♫

وقتی که ماه در میزنه این دل من پر میزنه

برای دیدار تو عشق به خاطرات سر میزنه

ویرانه شد جهان من آتش گرفته جان من

ای غم بی اما من ای عشق

روانه ام به سوی تو نمیرسم به کوی تو

مردم در آرزوی تو ای عشق