متن آهنگ شهاب مظفری حیران

 

دور هستی و ولی همچو نفس در جانی

حتم دارم که تو هم حس مرا میدانی

دیگران رهگذرند در نظر چشمانم

و تو پیوسته مرا جانی و هم جانانی

دور هستی و ولی همچو نفس در جانی

حتم دارم که تو هم حس مرا میدانی

دیگران رهگذرند در نظر چشمانم

و تو پیوسته مرا جانی و هم جانانی

شاعری پیشه ی من نیست خودم میدانم

شاعرم کردی و حال شعر مرا میخوانی

شوق چشمان تو کرد از دو جهان آزادم

چشم بستی و شدم در دو جهان زندانی

♫♫♫

رو به رویم همه تصویر تو در آینه است

پشت سر حسرت دیدار تو و ویرانی

خانه را می کده ی جام وجودت کردم

باز شب آمد و اشکی که چه کرد پنهانی

ناگهان ابر حضورت به دلم صاعقه زد

به چه اشکی شد و پاییز و عجب بارانی

ابتدای همه شب های سیاهم بودی

انتهای همه غم های منو پایانی