متن آهنگ جواد یساری یکی بود یکی نبود

 

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه جوون خسته بود که دلش شکسته بود

که دلش شکسته بود

مثل بارون بهار زار و زار گریه میکرد گاهی دست خستشو بسوی خدا

میکرد بسوی خدا میکرد

کی خدای مهربون خالق هفت آسمون اونو بی وفا نکن از منش جدا مکن

دست خستمو بگیر تو منو رها نکن تو منو رها نکن

بگو آخه تا به کی باید بشینم سر راهش بشینم تا اون بیاد که بشنوم صدای پاش

مگه اون نمیدونه که دلم پریشونه نمیاد که از چشام غم عشقو بخونه

غم عشقو بخونه

کلاغا از آسمون میرن بسوی لونشون دسته های چلچله میرن به آشیونشون

ولی من بدون اون چی بگم کجا برم با یه قلب پر امید هنوزم منتظرم

هنوزم منتظرم

قصه ی مرد منتظر قصه ی مرد منتظر قصه ی کوچه های ماست

صدای مرد منتظر صدای عاشقای ماست

عشقای پاکی که هنوز تو کوچه پس کوچه ی این شهر بزرگ جون میگیرن بزرگ میشن

ولی افسوس ولی افسوس بینشون دیوار سخته

اسم این دیوار سخت تعصبه تعصبه تعصب

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه جوون خسته بود که دلش شکسته بود

که دلش شکسته بود

مثل بارون بهار زار و زار گریه میکرد گاهی دست خستشو بسوی خدا

میکرد بسوی خدا میکرد

کی خدای مهربون خالق هفت آسمون اونو بی وفا نکن از منش جدا مکن

دست خستمو بگیر تو منو رها نکن تو منو رها نکن