متن آهنگ جواد یساری زندان

 

ای دوست محبوب من مقصود من خدای من خالق من

بسم الله ما در اول قرآن است رحمان و رحیم رخصت از یزدان است

از بی ادبی کسی به جایی نرسید حقا که ادب وظیفه ی انسان 

دلم در حلقه های زلف مشکینت مکان دارد

دلم در حلقه های زلف مشکینت مکان دارد

چو گنجشکی که اندر شاخه ی بید آشیان دارد

جوانی را به ناز جوانی را به ناز چشم فتانت تبه کردم

بنازم نازنینی کو چنین بخت جوان دارد

کنون میرانیم ای دوست کنون میرانیم از خود به جرم پیری و زشتی

مزن زخم دگر آی بر صید خونین که جان دارد

کمان ابرو کمان ابرو ز هجرانت شدم آخر کمون قامت

مکن منع کسی مکن منع کسی کو قامتی همچون کمان دارد

چه سودایی دلم بنموده با زلفت نمیدانم

چه سودایی دلم بنموده با زلفت نمیدانم

آی ز چشمم سالها جاریست

آی ز چشمم سالها جاریست اشک حسرت 

عجب دارم مگر دل چشمه ی آب روون دارد