متن آهنگ دانیال منجزی تا فردا

 

تا فردا راهی نمانده افکارت دور از من اما

قلب من بی فروغ است تا برگردی به دنیا

بمان تا من بمانم به دیدار نگاهت

عشق من طاقت بیار در دنیای من بمان

عشقت شد بی نهایت

دور از تو در نهایت

محال شد دیدن تو

قبول نیست این خیانت

بمان تا من بمانم به دیدار نگاهت

عشق من طاقت بیار در دنیای من بمان

تا فردا راهی نمانده افکارت دور از من اما

قلب من بی فروغ است تا برگردی به دنیا

بمان تا من بمانم به دیدار نگاهت

عشق من طاقت بیار در دنیای من بمان

می خواهمت چنان که شب خسته خواب را

می جویمت چنان که لب تشنه آب را

محو توام چنان که ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آن چنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل

یا آن چنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی، می آفرینمت

چونان که التهاب بیابان سراب را