متن آهنگ مهراد صلح میرزایی نگار من

 

ای سخترین سوالم در پی یه جوابم

عاشق من میشوی و ترک وفایت کنم

ای یار ز دل رمیده عشق به دل ندیده 

با منه دیوونه بمان ور نه رهایت کنم

نغمه نخوان به گوش من عاشق دل فروش من

دل بده گر مبندی که میبری عقل و هوش من

نغمه نخوان به گوش من عاشق دل فروش من

به باد و باران بگو به دشت دامان بگو

که یار من گشته ای نگار من گشته ای

به رود و دریا بگو به صبح فردا بگو

که یار من گشته ای نگار من گشته ای

هی ذره ذره دونه دونه از تو دارم پیش دل نشونه

من برای با تو بودن راضیم به یک دنیا بهانه

به باد و باران بگو به دشت دامان بگو

که یار من گشته ای نگار من گشته ای

به رود و دریا بگو به صبح فردا بگو

که یار من گشته ای نگار من گشته ای

به باد و باران بگو به دشت دامان بگو

که یار من گشته ای نگار من گشته ای

به رود و دریا بگو به صبح فردا بگو

که یار من گشته ای نگار من گشته ای