متن آهنگ رادمان داغ عشق

 

تو چه میدانی از این دلتنگی و شب بیقراری

تو که با آتش برای قلب من فرقی ندااری

من به این دل قول دادم که بمانی تا همیشه

حالا هر شبم بغض است و شب زنده داری

داغ عشقت بر دل من نیستی تازه مانده

این جدایی کار من را به شبگردی رسانده

هر چراغ این خیابان ماجراییست پر از درد

ماجرایی که مرا هر نیمه شب اینجا کشانده

ای بی خبر از حالم بی تو قفس شد حالم

بگو کجایی 

دنیای من زندانه دلتنگتم دیوانه بگو کجایی

ای بی خبر از حالم بی تو قفس شد حالم

بگو کجایی 

دنیای من زندانه دلتنگتم دیوانه بگو کجایی

گفته بودمت بی تو در غمت همچو شمع در میان غربت میسوزم

ای که ماتمت درد رفتنت میکشد دوباره من را هر روزم

ای بی خبر از حالم بی تو قفس شد حالم

بگو کجایی 

دنیای من زندانه دلتنگتم دیوانه بگو کجایی

ای بی خبر از حالم بی تو قفس شد حالم

بگو کجایی 

دنیای من زندانه دلتنگتم دیوانه بگو کجایی